سریال استارتاپ از نگاه یک بیننده روانشناس

سریال استارتاپ از دیدگاه یک ببینده روانشناس

سریال کره ای استارتاپ

چند سالی هست که بازار سریال بسیار گرم هست و شرکتهای فیلم سازی برای بدست آوردن ببیننده در رقابت هستند در این بین کشور کره نیز بسیار فعال است و مردم ایران علاقه قابل توجه ای به این سریالها نشان می دهند. سریال استارتاپ یکی از آن سریالهای پرمخاطب و جذاب بود که برخلاف بسیاری از سریالهای معروف که پر از صحنه های خشن و سکانسهای جنسی هستند، فقط با داشتن محوریت پیشرفت و موضوع عشقی، دل ببیننده را بدست آورد (حداقل دل منو خیلی خوب بدست آوردkiss هر چند در پایان داستان از ناکام شدن مدیر هان خیلی دلم سوختsmile).

داستان سریال از این قراره که دختری به نام سو دال می براساس یک بلوف برای کم نیاوردن جلوی خواهر موفقش، در یک پروسه استارتاپی قرار می گیرد که در این میان یک داستان عاطفی به موازات مسائل شغلی ایجاد می شود که شاید همین داستان عشقی پرسوز دلیلی برای نگه داشتن بیننده پای سریال باشد.

در سریال استارتاپ، نشان دادن تلاش یک جوان پرورشگاهی برای رسیدن به ثروت و کمک های مادرانه ی مادربزرگ دال می ، تلاش های مدیر هان (همان جوان پرورشگاهی) برای جبران محبت های مادربزرگ که در واقع با عشق به دال می گره می خورد، تلاشهای نام دو سان (یک نابغه بی انگیزه)که درپی یک عشق باورهایش پرورده می شود و... همه این موارد بسیار جذاب هستند و ذهن آدم بعد از دیدن هر قسمت از این سریال علاوه بر درگیر شدن با مسائل شخصیتها، انگیزه پیشرفتش نیز جوانه می زند.

اما سوال اینجاست ؟؟؟؟؟؟؟

اگر بجای دال می (دختر جذاب و پر شور) یک ذختر نازیبا ولی پرشور می بود، اگر مدیر هان عاشق دال می نمیشد، اگر نام دوسان یک جوان نازیبا بود یا نامزد می داشت ، اتفاقات چگونه پیش می رفت؟

کتابها،سخنرانیهای و سریالهای انگیزشی از سالها پیش رواج یافته اند و همه آنها به زیبایی درباره پیشرفت کردن صحبت می کنند. از سختیهای مسیر پیشرفت می گویند از کائنات می گویند و در هر جمله، مخاطب را تشویق به حرکت می کنند.

 

اما انگیزه چیست؟

براساس تعریف  مي توان گفت انگيزش، تحريک، کنترل و راهنمايي فرد به سوي هدفي معين است؛ در حالي که انگيزه همان حالت دروني فرد است که به او انرژي مي دهد که وي را به سوي هدف ويژه رهبري مي کند.

مازلو معتقد است نیازهای انسان به پنج طبقه تقسیم می شود (نیازهای فیزیولوژیک، نیاز به امنیت، نیاز به عشق و محبت ، نیاز به عزت نفس، خودشکوفایی) و برای رسیدن به حد بالای هِرم یعنی خودشکوفایی، لازم است طبقات پایین ارضا شده باشند.

اتفاقی که در زندگی اغلب انسانها رخ می دهد این است که بسیاری در همان طبقات اولیه خصوصا طبقه عزت نفس درجا می زنند و علی رقم داشتن علاقه و ایده و استعداد ، همچنان بازنده باقی می مانند و هیچگاه چیزی نمی شوند که باید بشوند. 

حال اتفاقی که در تولیدات رسانه ای در جهت تقویت انگیزش رخ می دهد این است که این تولیدات هیچگاه راه رسیدن به موفقیت را آموزش نمی دهند و تنها با کلی گویی و عنوان کردن یک سری کلیشه، به تشویق مخاطب می پردازند، در نتیجه مخاطبان تا چند روز یا چند هفته پس از مواجه با آنها، سرحال و مشتاق به سمت رویاهای خود پیش می روند اما خیلی زود انرژی آنها تحلیل می رود و به جایی برمی گردند که قبلا بودند و گاهاً بی انگیزه تر هم می شوند.

بنابراین راه صحیح انگیزه دادن به دیگران از نظر من به عنوان یک روانشناس، آموختن مهارت های دهگانه زندگی به افراد است، داشتن برنامه ریزی راه حل دیگری برای رسیدن به رویاهاست . افرادی که در زندگی خود پایبند اصولی هستند و برای انتخابهای خود ملاک مناسب دارند، معمولا افراد موفق تری خواهند بود. اما دانستن هر مورد بیان شده نیاز به صرف زمان و هزینه دارد تا باگهای شخصیتی و مهارتی ما از بین برود یا کم رنگ بشود. فرض کنید فردی که عزت نفس پایینی دارد چگونه با یک برنامه انگیزشی گُر می گیرد و تصور می کند که می تواند دنیا را تغییر دهد در حالی که فقط تحت تأثیر هورمونهای بدنش است و هیجان زده شده بنابراین پس از فروکش کردن هیجان و رسیدن بدن به حد تعادل، دوباره به عقب برمی گردد و بی حوصله به زندگی کسالت بار خود ادامه می دهد. در حالی که او باید قبل از هر چیز با مراجعه به یک روانشناس کارآمد، مشکل عزت نفس خود را حل می کرد.

هیچکس برای ساختن یک خانه، ابتدا نما را نمیسازد، آنچه که ما از موفقیت دیگران می بینم بسیار پیچیده تر از آن است تصور می کنیم.

بخاطر داشته باشیم سریال ها فقط برای سرگرمی و انتقال تفکر سازندگان هستند، بنابراین وقتی مخاطب سریالها قرار می گیرید بسیار مراقب باشید تا ذهن شما را از آن خود نکنند زیرا شما یک انسان مستقل با تفکر منحصر به فردی هستید که باید خودتان با تلاش زندگی تان را رقم بزنید