بیوگرافی زیگموند فروید

زیگموند فروید کیست؟

زیگموند فروید کیست ؟

 

سالهای نخستین

فروید در سال 1856 در شهر فریبرگ متولد شد که اکنون این شهر در کشور چک واقع شده است. وقتی فروید به دنیا آمد، پدرش 40 ساله و مادرش 20 ساله بود. پدر فروید آدم جدی و خودکامه ای بود. فروید خصومت و خشم کودکی خود نسبت به پدرش را به یاد می آورد. او در 2 سالگی احساس می کرد از پدرش برتر است. مادر فروید جذاب بود و رفتار او با پسرش حفاظت کننده و محبت آمیز بود. فروید احساس دلبستگی شدید، حتی جنسی به مادرش داشت، وضعیتی که زمینه را برای مفهوم عقده ادیپ او آماده کرد. فروید از همان سال های نخستین ، نشان داد که بسیار باهوش است و والدینش به پرورش آن کمک کردند. خواهران او اجازه نداشتند پیانو تمرین کنند مبادا که سر و صدا مزاحم مطالعه ی فروید شود. فروید یک سال زودتر از معمول وارد دبیرستان شد و اغلب شاگرد اول بود. او که به زبان آلمانی و عبری مسلط بود، در مدرسه بر زبا نهای ایتالیایی و اسپانیایی را خودش یاد گرفت. او در کودکی از خواندن آثار شکسپیر به زبان انگلیسی لذت می برد. فروید تمایلات متعددی داشت که تاریخ نظامی از آن جمله بود،اما وقتی زمان آن فرا رسید که از بین چند حرفه ای که در وین به روی یهودی ها گشوده بود انتخاب کند، پزشکی را برگزید. او نمی خواست پزشک شود، بلکه باور داشت مطالعات پزشکی به حرفه ای در پژوهش علمی منجر خواهد شد که ممکن بود شهرتی را که آرزو داشت، به ارمغان آورد. فروید در حالی که مشغول کامل کردن مطالعه خود برای مدرک پزشکی در دانشگاه وین بود، در مورد نخاع شوکی ماهی و بیضه های مارماهی پژوهش فیزیولوژیکی انجام داد و با این کار خدمات برجسته ای به این رشته کرد.

 

واقعه کوکائین

هنگامی که فروید در دانشکده ی پزشکی بود. آزمایش کردن کوکائین را آغاز کرد(در آن زمان کوکائین داروی غیر مجاز نبود و اعتیادآوری آن مشخص نبود) او خودش این دارو را مصرف  کرد و نامزد،خواهران و دوستانش را تشویق کرد آن را امتحان کنند. او شدیداً شیفته ی کوکائین شد و آن را داروی معجزه آسا و ماده ی سحرآمیزی نامید که می توانست تعدادی از بیماری ها را مداوا کند و وسیله ای باشد برای کسب شهرتی که آرزویش را داشت. او در سال 1884 مقاله ای را درباره ی تأثیرات مفید کوکائین منتشر کرد. بعدها این مقاله را عامل کمک کننده به شیوع مصرف کوکائیئ در اروپا و ایالات متحده دانستند که تا دهه 1920 ادامه داشت. از فروید به خاطر نقشی که در آزاد کردن آفت کوکائین داشت، شدیداً انتقاد شد. این به جای شهرت ، موجب بدنامی فروید شد و او بعدها سعی کرد حمایت پیشین خود را از کوکایئن محو کرده و تمام اشارات به آن را زا زندگی نامه ی خود پاک کند. با این حال بر طبق نامه هایی که مدتها بعد از مرگ او منتشر شد، تا میانسالی به مصرف کوکایئن ادامه داد.

 

مبنای جنسی روان رنجوری

یکی از استادان، فروید را از دنبال کردن شغل مورد نظرش در پژوهش علمی مأیوس کرد و خاطنشان ساخت که سالها طول می کشد تا او به مقام استادی برسد و خود را از لحاظ مالی در نظام دانشگاهی تأمین کند. چون فروید درآمد مستقلی نداشت، معتقد بود تنها انتخاب او شروع کردن کار آزاد است. نیروی محرک دیگر، نامزدی او با مارتا برنایس بود که به مدت چهار سال قبل از اینکه آنها بتوانند از عهده ی ازدواج برآیند، ادامه داشت. فروید در سال 1881 طبابت را با عنوان متخصص اعصاب بالینی شروع کرد و کاوش شخصیت افراد مبتلا به اختلال های هیجانی را آغاز نمود. او به مدت چند ماه در پاریس با ژان مارتین شارکو روانپزشک، پیشگام استفاده از هیپنوتیزم مطالعه کرد. شارکو فروید را از مبنای جنسی احتمالی روانجوری نیز آگاه کرد. فروید تصادفاً شنید که شارکو می گوید مشکل بیمار خاصی ، علت جنسی دارد. وقتی فروید به وین برگشت، دوباره احتمال علت جنسی مشکلات هیجانی را به او یادآور شدند. یکی از همکاران، اضطراب بیمار زنی را شرح داد که درمانگرش معتقد بود از ناتوانی جنسی شوهرش ناشی شده است. شوهر این خانم ظرف 18 سال زندگی زناشویی، هرگز روابط جنسی با او نداشته بود. همکار فروید گفت: تنها تجویز برای چنین عارضه ای همان است که برای ما آشناست، ولی نمی توانیم آن را توصیه کنیم.

 

سوءاستفاده ی جنسی کودکی: واقعیت یا خیال؟

فروید در سال 1896، بعد از چند سال کار بالینی، متقاعد شده بود که تعارض های جنسی، علت اصلی تمام روان رنجوری هاست. او ادعا کرد که اکثر بیماران زن او از تجربیات جنسی آسیب زا در دوران کودکی خود خبر داده بودند. این رویدادها به اغفال شباهت داشتند که اغفال کننده، خویشاوند مرد مسن تر، معمولا پدر بود. این روزها ما این گونه تجربیات را سوءاستفاده از کودک می نامیم و اغلب تجاوز جنسی یا زنا با محارم را شامل می شوند. فروید معتقد بود که همین تقریباً یک سال بعد از اینکه فروید این نظریه را منتشر کرد، نظر خود را تغییر داد. او به این نتیجه رسید که در اغلب موارد، سوءاستفاده جنسی کودکی که بیمارانش ذکر کرده بودند، هرگز واقعا اتفاق نیفتاده بودند. فروید ادعا کرد که آنها خیالپردازیهای خود را برای او نقل کرده بودند. در آغاز، این ضربه تکان دهنده ای بود، زیرا به نظر می رسید که اساس نظریه روان رنجوری او متزلزل شده است. چگونه آسیب های جنسی کودکی می توانند علت رفتار روانجور باشند در صورتی که هرگز اتفاق نیفتاده بودند.

از آنجایی که این خیالپردازیها هنوز بر مسایل جنسی تمرکز داشتند، مسایل جنسی به عنوان علت روانجوری های بزرگسالی به قوت خود باقی ماند. فروید در سال 1898 نوشت: بی واسطه ترین و برای مقاصد عملی، مهمترین علت های بیماری روان رنجوری را می توان در عواملی یافت که از زندگی جنسی ناشی می شوند.  اما در سال 1984، تقریباً یک قرن بعد، یک روانکاو که برای مدت کوتاهی سرپرست بایگانی فروید، بود، اظهار داشت که فروید دروغ گفته و بیماران او واقعاً در کودکی قربانی سوءاستفاده ی جنسی بودند. جفری ماسون ادعا کرد که فروید این تجربیات را خیالپردازی نامید تا عقاید خود را برای عموم خوشایند و پذیرفتنی کند. در غیر این صورت، چه کسی باور می کرد که خیلی از پدرها و عموها از دختربچه ها سوءاستفاده ی جنسی می کردند؟ به عبارت دیگر، ماسون گفت برای اینکه فروید نظریه ی روانجوری خود را پذیرفتنی کند، روی واقعیت سرپوش نهاد.

 

زندگی جنسی فروید

این نوعی تناقض است که فروید بر اهمیت میل جنسی در زندگی هیجانی تأکید کرد، در حالی که خودش تعارض های جنسی متعددی را متحمل شد. او در طول سالهای اولیه ی خود، با اعضای جنس مخالف هیچ تماسی نداشت. او به طور قطع، خجالتی بود و از زنان می ترسید و وقتی در 30 سالگی ازدواج کرد، عزب بود. نگرش او نسبت به مسایل جنسی منفی بود. او درباره ی مخاطرات جنسی نوشت، حتی در مورد کسانی که روان رنجور نبودند، و افراد را ترغیب کرد از آنچه وی نیاز حیوانی به امور جنسی نامید، فراتر روند. او نوشت که عمل جنسی خفت بار است، زیرا ذهن و بدن را آلوده می کند. او ظاهراً زندگی جنسی خود را در 41 سالگی ترک کرد و برای یکی از دوستانش نوشت: برانگیختگی جنسی برای فردی مانند من، دیگر مفید نیست! 

فروید همسرش مارتا را به خاطر خاتمه ی زندگی جنسی خود سرزنش کرد و به مدت چند سال رویاهایی داشت که رنجش او از همسرش را به خاطر وارد کردن وی به ترک آمیزش جنسی، در بر داشتند. ناکامی ها و تعارض های شخصی فروید در رابطه با مسایل جنسی، به شکل روانجوری ها ظاهر شدند، به همان صورتی که باور داشت مشکلات جنسی بر بیمارانش تدثیر گذاشته بودند.

 

پایان فروید

در سال 1938، نازی ها اتریش را اشغال کردند، ولی فروید با وجود اصرار دوستانش، از ترک کردن وین خودداری کرد. چند بار دسته های نازی به خانه وی هجوم بردند و دخترش را دستگیر کردند سپس فروید به لندن مهاجرت کرد فروید در اواخر سپتامبر 1939 وقتی بسیاربیمار بود به پزشک خود گفت: زندگی جز شکنجه نیست بنابراین پزشکش با تجویز سه تزریق مورفین ظرف 24 ساعت به زندگی وی خاتمه داد.